ادبيات يا سخنگان
ادبيات يا سخنگان چيست و چه اشكال و عناصري دارد؟
از همان كودكي روح ما با آثار ادبي عجين شده است.بسياري شعر و نثر و داستان در طول زندگي خود خوانده و شنيده ايم. اما بسيار خوب است كه وقتي از آثار ادبي مي خوانيم و لذت مي بريم خمير مايه آن يعني ادبيات را نيز مورد بررسي قرار دهيم تا در درك آن و شناسايي اش تعمق بيشتري كنيم.در اين مقاله سعي دارم تا تعريفي مختصر از ادبيات و عناصر و اشكال آن ارائه دهم.در حقيقت ادبيات چيست؟چه نوع آثاري را ادبيات مي دانيم؟بايد چه عناصري داشته باشد؟
ادبيات در فرهنگ فارسي معين اين گونه معني شده است:مجموعة آثار با ارزش باقی مانده از سخنوران و نویسندگان کهن هر ملتی.
علم ادب (ادبیات) یا سخنسنجی در دیدگاه پیشینیان اشاره داشتهاست به دانش آشنایی با نظم و نثر از جهت درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن. اما برخی ادیب را کسی میدانستند که عالم بر علوم نحو، لغت، صرف، معنی، بیان، عروض، قافیه و فروع باشد.
"ادبیات یا سخنگان به مجموعه سخنهای انسانی که در قالبهای گفتاری، نوشتاری و یا دیگر قالبها مانند قالب الکترونیکی گرد آمده باشند گفته میشود. "هر ملتي همان طور كه داراي فرهنگ و فلسفه اي است داراي ادبيات نيز مي باشد. در باور عموم آن دسته از متوني كه از گذشته به يادگار مانده است و برخي عناصر ادبي را داراست ادبيات است.(1)
براي شناخت عناصر اصلي ادبيات بايد به دنبال مواردي بود كه اگر وجود نداشته باشد ديگر ادبيات نيز نباشد.اكنون بايد مهم ترين عنصر ادبيات را زبان ناميد كه خمير مايه ادبيات است.اما زبان به تنهايي براي پديد آمدن ادبيات كافي نيست.بايد عناصري مثل:عاطفه، خيال، اسلوب و معنا نيز در يك اثر ادبي وجود داشته باشد.اما ممكن است ميزان استفاده از هر عنصر در هر اثر ادبي متمايز باشد." مثلاً نیاز شعر به خیال بیشتر است از نیاز حکمت به خیال، و حکمت به معنی بیشتر نیازمند است تا به خیال."(2)
اگر بخواهيم به ادبيات نگاهي علمي كنيم بايد بتوانيم ان را طبقه بندي نماييم چون علم داراي خاصيت طبقه بندي است.اين كار در ادبيات با استفاده از انواع ادبي صورت مي گيرد.انواع ادبي شامل موارد زير است كه خود بسيار گسترده است:
انواع ادبي اصلي قديم:1-حماسه2-غنا 3- تراژدي 4-كمدي
انواع جديد: 1-داستان 2-داستان كوتاه 3-قصه هاي سنتي
انواع فرعي ادبي:مرثيه،مفاخره،مناظره،شهر آشوب ،پارودي، حبسيه،طنز،مناجات،زشت نگاري،هجو و مدح،گلايه،ساقي نامه،اخوانيات
چند نوه ديگر: ادبيات تعليمي،تمثيل، آثار سمبليك، معما،زندگينامه،ترسل،مقاله،لغز يا چيستان
طبقه بندي بر اساس قالب هاي شعري:قصيده،غزل،مثنوي،رباعي،دوبيتي،قطعه،مفرد،مسمّط،تضمين،ترجيع بند،تركيب بند،مستزاد،چهار پاره،شعر نو و همچنين قوالب ابتكاري و غير معروف ديگر(3)
در تعريف ادبيات سخنان زيادي وجود دارد كه چند نمونه از آن در زير ذكر مي شود.
"ادبیات، عبارت است از آن گونه سخنانی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بوده است و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کردهاند و از خواندن و شنیدن آنها دگرگونه گشته و احساس غم و شادی یا لذّت و اَلَم کردهاند."(4)در واقع در اين تعريف سخنان عادي كه انسان ها در زندگي خود دارند از ادبيات جدا شده است.
ادبيات کيفيت يا مجموعهاي از کيفيات ذاتي نيست که در برخي آثار خاص به چشم ميخورد، بلکه بيشتر در چگونگي ارتباطي که مردم بين خود و اين آثار برقرار ميکنند.
زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه ، آرمان ،
فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از زبان برای انتقال
پیام ها ، عواطف و اندیشه های خویش بهره جسته اند و از ادبیات که زبان برتر است به
عنو ان ابزاری در انتقال
بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر
اندیشه خود استفاده کرده اند . ادبیات ، در تلطیف احساسات ، پرورش ذوق و ماندگار
کردن ارزش ها و اندیشه ها سهمی بزرگ و عمده بر دوش داشته است . به همین دلیل هر
اندیشه ای که در قالب مناسب خویش ریخته شود پایا و مانا خواهد بود.(5)
در واقع مي توان ادبيات را قالبي دانست كه بايد كلمات و زبان در آن ريخته شود تا شكل بگيرد.البته اين قالب به اين معنا نيست كه يك سري نوشته ها تنها ادبيات شمرده شوند و نيز اين قالب قالبي خشك و انعطاف ناپذير است.در واقع مي توان نويسنده يا شاعر را مانند معماراني دانست كه با زبان و كلمات ساختماني را بنا مي كنند و موارد زادي را براي ساخت در نظر مي گيرند.
شايد بتوان گفت كه :"ادبيات کيفيت يا مجموعهاي از کيفيات ذاتي نيست که در برخي آثار خاص به چشم ميخورد، بلکه بيشتر در چگونگي ارتباطي که مردم بين خود و اين آثار برقرار ميکنند."(6)
در انتها بايد اشاره كنم كه با وجود تمامي تعاريف ارائه شده در اين مقاله نمي توان گفت كه در حقيقت تمام ادبيات را توانستيم در اين چندين خط جاي دهيم.چون هنوز تمامي صاحب نظران به تفاهمي براي تعريف ادبيات و اقسام آن دست نيافته اند.اما اين مقاله تعريفي مختصر ارائه داد كه نياز به تفكري عميق تر و مطالعه ي هر چه بيشتر را آشكار مي سازد.
مراجع:.
3)شميسا،سيروس(1386)،انواع ادبي،انتشارات ميترا،تهران

با ديدن زني چادر بر
سر،نشسته بر سجاده ،آرام و ساده اما در كنار ماهواره اي كه از كودكي برايمان آن را
نشانه بي هويتي و ناپاكي معني كرده اند،مي خنديم.چه زود قضاوت مي كنيم.سريع مي
گوييم كه "عجب انسان دو رويي است" اما اين درس هايي است كه به ما داده
اند.